تبليغاتX
اجازه

اجازه

بی اجازه

چيزي مرا به قسمت بودن نميبرد
از واژه دو وجهي تكرار خسته ام
من بي رمق ترين نفس اين حوالي ام
از بودن مكرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانيه ها خرد ميشوم
از حمل اين جنازه هشيار خسته ام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 23:31  توسط اجازه  | 

شماره شناسنامه من صفر صفر صفر است!
من نيمه يك گمشده ام...
نامم را سرقت كرده اند... پيدايم كنيد و مژدگاني بگيريد!
تا امروز هيچكس صدايم نكرده است...
شما نيز هيچكس صدايم كنيد!
من بيست و سه سال پيش متولد شده و يك روز پيش از آن مرده ام...
نامم را با صداي بلند فرياد كنيد:
صفر صفر صفر...
آری من هیچم هیچ
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 0:26  توسط اجازه  | 

دوستان خوبم سلام ببخشید خیلی دیر اومدم.

اين همه آشفته حالي
اين همه نازك خيالي
اي به دوش افكنده گيسو از تو دارم
اين غرور عشق و مستي
خنده بر غوغاي هستي
اي سيه چشم و سيه مو از تو دارم

اين تو بودي كز نظر خواندي به من درس وفا را
اين تو بودي كآشنا كردي به عشق اين مبتلا را

من كه اين حاشا نكردم
از غمت پروا نكردم
دين من دنياي من از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من سوداي من از نور بي پايان تو رونق گرفته

من خود آتشي كه مرا داده رنگ فنا مي شناسم
من خود شيوه نگه چشم مست تو را مي شناسم
ديگر اي برگشته مژگان
از نگاهم رو مگردان
دين من دنياي من از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من سوداي من از نور بي پايان تو رونق گرفته

اين همه آشفته حالي
اين همه نازك خيالي
اي به دوش افكنده گيسو از تو دارم
اين غرور عشق و مستي
خنده بر غوغاي هستي
اي سيه چشم و سيه مو از تو دارم


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 20:22  توسط اجازه  |