تبليغاتX
اجازه

اجازه

بی اجازه

بالاخره بعد از ۲۰ روز آپ کردم.

امروز ۲۵ آبان بود و آخرین روز کنفرانس بین المللی روابط عمومی من هم یه جورایی دعوت بودم .

محل برگزاری هم ساختمان اجلاس سران بود آقا کلی هم خارجکی اومده بود از همه جا .

یه چیزه جالب اینکه در قسمت تنفس اول برنامه این مدیرای سازمان ها حمله وریشون (بر وزن بهره وری)

به سمت شیرینی ها به بی نهایت رسیده بود که من از تعجب مات و مبهوت فقط داشتم نگاه میکردم دقیقا" انگار همشون از قحطی اومدن.

مسئله دیگه اینکه کتابخانه حقوق دانشگاه تهران هم آتیش گرفت حالا چرا ؟خدا داند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 23:3  توسط اجازه  | 

دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
بدون که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی می گیرند عقربه های ساعتم
برگه تقدیم می کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 
(ببخشید شاعرشو نمیشناسم)
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 1:32  توسط اجازه  |