تبليغاتX
اجازه

اجازه

بی اجازه

اینجا ستاره ها همه خاموشند  ........   اینجا فرشته ها همه گریانند

اینجا شکوفه های گل مریم   ...........   بی قدر تر ز خار بیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی  .......   دیو دروغ و ننگ و ریا کاری

در آسمان تیره نمی بینم  .............    نوری ز صبح روشن بیداری

بگذار تا دوباره شود لبریز   ............   چشمان من ز دانۀ شبنم ها

رفتم ز خود که پرده بر اندازم ........   از چهر پاک حضرت مریم ها

بگسسته ام ز ساحل خوشنامی ..   در سینه ام ستارۀ توفانست

پروازگاه شعل، خشم من   ...........   دردا ، فضای تیرۀ زندان است

روزی رسد که چشم تو با حسرت ... لغزد بر این ترانۀ درد آلود

جویی مرا درون سخن هایم  .......... گویی به خود که مادر من او بود ...



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 0:23  توسط اجازه  | 

امروز یه فیلمی دیدم اسمش هم نفهمیدم چی بود در باره اسکیمو ها بود.

و امروز خیلی خیلی دلم خواست به مدت ۱ هفته برم قطب شمال و تو اون سرما مثل اونا (اسکیمو ها) زندگی کنم چون به نظرم هم خیلی لذت بخشه هم یه تجربه است  .

وای که چه حالی میده

حالا شما چی شما هم دلتون میخواد یا نه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:29  توسط اجازه  | 

هر کاری کردم اشکم در بیاد نیومد آخه خیلی داغونم تازه نشستم فیلم میم مثل مادر هم دیدم ولی فقط بغض میکردم و اشک لعنتی نمیومد راحتم کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 12:18  توسط اجازه  | 

سلام به همه دوستان جدید و قدیم.

بعد از ۱ سال ونیم تعطیلیه وبلاگم امروز دوباره تصمیم گرفتم که بنویسم همه چی از نو .

تعطیلیه وب من علت های زیادی داشت فقط امیدوارم که همه شما من و یاری کنید  .

از چند روز دیگه آپ کردن مطالبم شروع میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 14:22  توسط اجازه  |