تبليغاتX
اجازه

اجازه

بی اجازه

عبدالجبار كاكايي متولد 1342 در ايلام است. شغل اصلي‌اش تدريس بوده اما الان در بنياد نويسندگان و هنرمندان، مدير خانه شعر است. او اولين شعرهايش را در سال‌هاي آخر دبيرستان گفته و 7 جلد از 14 جلد كتابي كه تا به حال از او منتشر شده، شعر هستند.

«از تو دورم»، يكي از اين مجموعه شعرهاست

وقتي خودتان با عبدالجبار كاكايي حرف بزنيد و ببينيد كه به جاي «گفتم» ‌مي‌گويد «عرض كردم»(درواقع به فارسي مودبانه‌اي حرف مي‌زند) و بدانيد فوق ليسانس ادبيات دارد.

چه غربت گریزی چه مهمان نوازی
چه زیباست با چشمت آیینه بازی
تو آغاز و انجام یک شعر نابی
خوشا با خیال تو تصویر سازی
سرانجام در آتش چشم هایت
مرا می نشانی مرا می گدازی
تو را ذره ای ذره ای می سرایم
مرا زخمه ای زخمه ای می نوازی
دلم را زمانی ست می آزمایی
از این دست آتش از این دست بازی
دمیده ست از خط پیشانی تو
خدایی ترین جلوه بی نیازی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 15:0  توسط اجازه  | 

 

نادر نادرپور، به روز شانزدهم خردادماه 1308 هجري خورشيدي برابر با 6 جون 1929 ميلادي از پدر و مادري فرهنگ دوست و هنر شناس در تهران زاده شد.

دوره هاي دبستان و دبيرستان را در همان شهر گذراند و براي تحصيل در رشته ادبيات فرانسه به دانشگاه سوربن در پاريس رفت.

سپس در سال 1343، براي تکميل مطالعات خود در زبان و ادبيات ايتاليايي به آن سرزمين رفت و در شهرهاي پروجا و رم به تحصيل پرداخت.

پس از بازگشت به ايران، از سال 1351 تا 1357، سمت سرپرستي گروه ادب امروز را در راديو تلويزيون ملي ايران عهده دار بود.

نادر پور، 9 مجموعه از اشعار خويش را به ترتيب زير انتشار داد:

چشم ها و دست ها - 1333

دختر جام - 1334

شعر انگور - 1337

سرمه خورشيد - 1339

گياه و سنگ نه، آتش - 1357

از آسمان تا ريسمان - 1357

شام بازپسين - 1357

صبح دروغين - 1360

خون و خاکستر - 1367

هفت جلد از اين مجموعه ها با چاپ هاي متعدد در تهران و هشتمين آن، نخست در پاريس و سپس همراه جلد نهم توسط شرکت کتاب در لوس آنجلس منتشر شده است.

نادر پور در بهار سال 1379 در آمريکا از دنيا رفت.

شب ها ، در آبگینه ی مرداب های سبز
 آنجا که نیزه های جگن رفته تا به ماه
 آنجا که ماهیان درخشان لعلگون
چشمان گشوده اند به تاریکی سیاه
 آنجا که عطر وحشی گل های آبزی
پیچید در مشام خدایان تیرگی
آنجا که شهد روشن مهتاب آسمان
بر زهر شام تیره گرفتست چیرگی
 آنجا که ماه می شکند در دهان موج
چون قرص آتشی که در آب افکند شرار
 آنجا که خفته اند بر اطراف آبگیر
 مرغابیان پیر ، در اندیشه ی فرار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:27  توسط اجازه  |