تبليغاتX
اجازه - و اینک شاملو

اجازه

بی اجازه

متولد 21 آذر 1304، تهران.
bamdad

شاعر، روزنامه‌نگار، مترجم شعر و رمان، محقق کتاب کوچه

روز 21 آذر در خانه‌ي شماره‌ي 134 .خيابان صفي‌عليشاه تهران متولد شد.
دوره‌ي کودکي را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايي به ماءموريت مي‌رفت، در شهرهايي چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.
مادرش کوکب عراقي شاملو بود. پدرش حيدر.

  ساعت 9 غروب روز يکشنبه 2 مرداد سال ۱۳۷۹ در منزلش در دهکده روح‌اش پرواز کرد و از شکنجه‌ي 

تن آزاد شد.  مقبره ایشان امامزاده طاهر در کرج میباشد.

 

دفتر شعرها

آهن‌ها و احساس 

  • ۲۳  
  • قطع‌نامه  
  • هوای تازه  
  • باغِ آينه
  • لحظه‌ها و هميشه  
  • آيدا در آينه  
  • ققنوس در باران  
  • مرثيه‌های خاک  
  • شکفتن در مه  
  • ابراهيم در آتش  
  • دشنه در ديس 
  • ترانه‌های کوچک غربت  
  • مدايح بی‌صله  
  • در آستانه  
  • حديث بی‌قراری ماهان

    اي ديده‌ي  دريده‌ي  سبز ِ سرد!
    شب‌هاي  مه‌گرفته‌ي  دم‌کرده،
    ارواح ِ دورمانده‌ي  مغروقین
    با جثه‌ي ِ کبود ِ ورم‌کرده
    بر سطح ِ موج‌دار ِ تو مي‌رقصند...


    با ناله‌هاي مرغ ِ حزين ِ شب
    اين رقص ِ مرگ، وحشي و جان‌فرساست
    از لرزه‌هاي  خسته‌ي  اين ارواح
    عصيان و سرکشي و غضب پيداست.


    ناشادمان به‌شادي محکوم‌اند.
    بيزار و بي‌اراده و رُخ‌درهم
    يک‌ريز مي‌کشند ز دل فرياد
    يک‌ريز مي‌زنند دو کف بر هم:


    ليکن ز چشم، نفرت ِشان پيداست
    از نغمه‌هاي ِشان غم و کين ريزد
    رقص و نشاط ِشان همه در خاطر
    جاي  طرب عذاب برانگيزد.


    با چهره‌هاي گريان مي‌خندند،
    وين خنده‌هاي  شکلک نابينا
    بر چهره‌هاي ماتم ِشان نقش است
    چون چهره‌ي جذامي، وحشت‌زا.


    خندند مسخ‌گشته و گيج و منگ،
    مانند ِ مادري که به امر ِ خان
    بر نعش ِ چاک چاک ِ پسر خندد
    سايد ولي به دندان‌ها، دندان!

  • + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 0:29  توسط اجازه  |